می گفتی که دوستم داری
به تعدادقطره های بارانی که
به صورتت می ریزد
ومن نیز تو را دوست دارم
بدون توجه به چتری که.....
روی سرت گرفته ای.![]()
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 17:9 توسط دخترابیدل
|

اگر عشق نباشد زندگی نیست
اگر عاشق نباشد ادمی نیست![]()
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 17:2 توسط دخترابیدل
|

شیشه پنجره را باران شست
ازدل من تنها!چه کسی......
نقش تو راخواهد شست؟!......![]()
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:31 توسط دخترابیدل
|

قربت دیرینه ام را باتو قسمت میکنم
تا ابدبا درد و رنج خویش خلوت میکنم
رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویرانه شد
من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:17 توسط دخترابیدل
|

ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم ![]()
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم![]()
تقصیر ما نیست که اینگونه غریبیم![]()
شاید خدا خواست اینطور بمیریم![]()
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:13 توسط دخترابیدل
|

سلام....![]()
امیدوارم در هر جای این کره ی خاکی که هستید قلبتون*(ابی)*باشه![]()
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم فروردین 1386ساعت 12:8 توسط دخترابیدل
|
