نمی نویسم...چون تو اصلا نوشته هایم را نمی خوانی!
حرف نمی زنم... چون می دانم هیچگاه حرف هایم را نمی فهمی!
نکاهت نمی کنم...چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی!
صدایت نمی کنم...چون اشک های من برای تو بی فایده است!
فقط می خندم... چون در هر صورت گویی من دیوانه ام...!
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 20:26 توسط دخترابیدل
|
