... و عشق کوهی است
بلند
در هم تنیده
پر شگفت
که غاری ندارد تا پناهم دهد
و تو عزیزی
از دست شده
خاطره ای شاید
بغض به گلو افکن
و من
برفراز کوهی
کوتاه در هم شکسته
گوش به زنگ پژواک فریادی که
دوستش می دارم
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 17:6 توسط دخترابیدل
|
